تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی
کلک خیال انگیز

 

امشب به قصه ی دل من گوش می دهی

فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

ه.ا.سایه

 

چون سنگ صدای مرا گوش می دهی

سنگی و نا شنیده فراموش میکنی

رگبار نو بهاری خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه های  مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با برگ های مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر ز روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهموش میکنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشت و رنگ باخت

او را به سایه ها از چه سیه پوشی می کنی ؟

 

 

کسی که عاشق باشد و عفاف ورزد و بمیرد شهید از دنیا رفته.

«حضرت محمد ص»

 

پروردگارا  دانا آن قلب پاک را دوست همی دارد که کانون

عشق و عفت و کان صمیمیت و یکرنگی است.

«حضرت محمد ص»

 

پروردگارا ما را قرار بده از کسانی که درخت های عشق و

 محبت در دل های آنها ریشه داونده است و سوزش محبت تو

 اطراف دل های آنها قرار گرفته است.

«امام سجاد ع »

 

مرده بدم ،زنده شدم            گریه بدم ،خنده شدم،

دولت عشق آمد و من              دولت پاینده شدم.

«مولوی»

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط شهریار  |